من بيشتر واسه دل خودم مي اپم![]()
خب ميخوام از ديروز تعريف كنم رفتيم ديدن مادر جون بيمارستان مادر جون همچين خودموني و راحت با دكترش صحبت ميكرد يكي نميدونست فك ميكرد داره مثلا با من حرف ميزنه(لهي قربونش برم همه از سادگيه
)هيچي رفتيم نشستيمو...عجب بيمارستان با كلاسي بودا اخه من اخرين بار شكر خدا ۵ سال پيش رفتم بيمارستان كه با يه اتفاق بدم اومديم بيرون ازش و از اون بيمارستان متنفر شدم
چون يكي از عزيزترين كسام اونجا از دنيا رفت
خدا رو شكر كه خطري مادر جونو تهديد نكرد عمل پاشم خوب بود...
خب داشتم از با كلاسي ميگفتم يه چند ساعتي بوديم تا اينكه غذاي همراه و بيمارو اوردن يكي از اون يكي خوش اب و رنگتر و خوش بو تر من و عليم (داداشم) روزه ام كه بوديم اوه اوه
هيچي خودمونو خييييلي كنترل كرديم ولي من هوس همبرگر كردم مني كه همه چيو يك چهارم بقيه ميخوردم ۱بار سر ناهار ۳تاونصفي خوردم مامانم كف كرده بود ولي خوشحالم بود![]()
هيچي از بيمارستان اومديم بيرون من و داش علي تصميم گرفتيم بريم خونه خالم اينا شب تو ماشين شوهر خالم ميگفت افطار چي بزنيم ميگفتم يه نون و پنير ساده
عوضش شام چيز برگر
خالم ميگفت اخييي يه نون پنير ساده نه؟؟؟
خلاصه شب شد همه خوابيدنو ماام شروع كرديم خوندن رومان جديده كه از اذين گرفته بودم ساعت۳شده بود خونه ام سكوت كامل كه يهو صداي الارم گوشيم كه تو كيفم بود و كيفمم بقل تخت خالم اينا بود بلند شد صدا اونفدر زياد بود كه ۲متر پريدم هوا بهدشم بدو رفتم گوشيو از تو كيف در اوردم صداي هاوي جونم كه داشت يه اهنگ جديدشونو ميخوند خاموش كردم بعد نشستم رو كاناپه تا ۵ دقيقه رو ويبره بودم فك كنيد تو اون ارامش....خلاصه بد سوتي شد...![]()
![]()
![]()
هيچي سحر خالم پاشد من كه بيدار بودم گفت حالا عليو چطوري بيدارش كنم؟؟؟؟اصلا پا ميشه گفتم فك كن با وجود شما نشه
گفت چجوري بيدارش ميكنين چون حوصله نداشتم فقط گفتم ملايم كه بيدارش كني خوش اخلاق ميشه بر عكس من كه هر جوري صدام كني تا ۱ساعت كمتر كسي نميتونه باهام حرف بزنه![]()
خلاصه خاله شروع كرد ناز و نوازش كردن منم ميخنديدم بلند بلند
پاشد علي رفتيم سر ميز چون ميل نداشتم نتونستم زياد بخورم خاله ام عادت نداره بخوره داشتيم ميخورديم يهو صداي ببخشيدا فين كردن اومد بيرون من و علي همديگرو نگاه كرديم پقي زديم زير خنده چت شده بوديم شدتي![]()
يهو خالم اومد گفت چيشد بعد خودش خنديد با ما يهو وسط خنده خنده ي من قطع شد غذا اون وسط گير كرده بود نميتونستم بدم پايين بالام كه نميشد![]()
علي گفت اي بيجنبه با دست علامت دادم سكوت!!!
خالمم سرش گرم كار ديگه اي شده بود خلاصه با هر بدبختي بود قورتش دادم و شروع كردم خنديدن ولي ديگه نه علي نه من نتونستيم باقي غذا رو بخوريم
خاله ام ناراحت شد بعدشم يادش رفت ديگه بعد نماز و اينا تا سرمو گذاشتم لالا تا ۲ بعدازظهر بعدشم كلاس زبانو بعد افطارم پيش ريفيق عزيز![]()
خب تا يكي دو روز ديگه باي![]()
![]()
ميخوام از اين به بعد تند تند اپ كنم تقريبا هر روز ...تصميمي كه از اول داشتم تو مدرسه هام يا شبا يا صبحا قبل از مدرسه...اينطوري ادم خالي ميشه![]()
ديروز خيييييلي عصبي بودم از همه متنفر شده بودم البته بغير از چند نفر...
با خودم فك كه كردم ديدم خيييييييلي ساده ام ساده تر از اون چيزي كه فكرشو بكنم...خيييييلي ناراحت و عصبي شدم نميدونستم چيكار كنم بدبختي اينجاس انقدر اين اشك سخت مياد پايين كه ميكشه منو يه دو روز دير كار ميكنه هميشه...![]()
حالا امروز ديگه حس كينه اي نمونده ميخوام خوش باشم....![]()
به قول پيشرو جونم:
هر جاي دنيايي خوش باش يه روزي اعدامي...ها ها ها
هرجاي دنيايي خوش باش يه روزي اعدامي به دست ازرئيل![]()
ميخوام خوش باشم اما با برنامه ريزي تازه فهميدم مامانم بدمو نميخواد البته ميدونستم به رو خودم نمياوردم
امروز رفتم مدرسه....چون ميخوام پزشك شم و اين حرفا امسالم خييييييلي خر زدم نمره ي زيستم پايين بود يكم رفتم جبراني بدم راحت برم تجربي...بگيد كيو ديدم موژ جونم
...انقدر خوشحال شده بوديم زبونمون بند اومده بود پريديم بقل هم بعد سلام كرديم...بچه ها از پشت ميگفتن اين دوتا رو انگار ۱۰۰ سال همو نديدن تو دلم گفتم ۱۰۰سال نه ولي حدودا ۳ماه چرا!!!هيچي خلاصه يه عالمه حرفيديم و اينا اونم گفت با هيشكي جز بهي ارتباط نداره و اينا داشتيم حرف ميزديم يهو سوگيم اومد تو ديگه با اونم يه عالمه احوال پرسي و فلان و اينا...داشتم تعريف ميكردم از روز كارنامه...كه اصلا اين نمره ها رو ديدم گريم نيومد شوك بودم به شدت و مامانمم فك كرد بيخيالم و اينا سوگي گفت همونطوري ريلكسي گريه ام كه هيچي
بعد گفت من تا چند روز ياد نمره هامم كه ميفتادم گريه ميكردم مامانشم از اون ور گفت منم باهاش همراه ميشدم![]()
موژان يهو گفت كجاي اين ريلكس صبحا ميومد اونطوري فاز ميداد ۳فصل نخوندم گفتم خب راست ميگفتم ديگه
سوگي گفت همون لحظه ي اول بود بعد يادش ميرفت
موژم مثل اينكه نمره ها رو ديده بود ببببببد شوكه شده بود![]()
هيچي يه عالمه از اين ور و اونور وخبر از بكس ديگه گرفتيم خبر از كارايي كه تو اين ۲ ماه كرديم و بعد باباي![]()
نمره ي اين تعيين رشتمم عالي شد تو مخيلمم نميگنجيد تازه معلم يه عالمه كلاس گذاشت گفت اين كه درس نميخونه ببببببد ضايع شد![]()
فك كنم مامانم نرم شده باشه دوباره با سوگي و موژ ارتبي بزنم اخه با مام سوگي كه دوست بود از مام موژم خوشش اومد
خدا كنه!!!!![]()
![]()
هيچي برگشتيم خونه كلاس زبانم داشتم مخ مامانمو زدم نرفتم....گرفتم خوابيدم البته فقط ۴ ساعت تو اين دو رز كلا ۶ ساعت خوابيدم الانم ديگه بايد سحريو بزنيمو تخت بخوبيم تا ظهر البته بايد بريم بيمارستان اين چن روز خييييلي اتفاقا افتاد يه جورايي حالا فردا يا پس فردا بقيش
باباي![]()
پيش گرفتم...افتضاح...مامانمم تا كارنامه رو
گرفت...بلافاصله گوشيمو گرفت. اينكه ديگه حق ندارم
به هيچكدوم از رفقا زنگ نزنم البته از بد شانسي هر
كدومم كه
زنگيدن من نبودم...
ديگه قات زدم...حوصله حتي
اينجارم نداشتم ولي خب...اخه دلم واسه دوستام تنگ
شده
به افريد.شيرين.موژان.ترلان.سوگند.آيسان.عرفانه.مهرناز.
الناز
حتي دوست
قبليامم پرنيان و ملودي
الان فقط اذين جونم هست...حالا فك كنيد من با اين
همه رفيق هر روز ميديدمشونو با هاشون حرف ميزدم
مامان من نسبت به بقيه مامانا خيييلي پايس
عاشقشم
من كه از قصد درس نخوندم كه حالا
اينطوري تنبيه شم
نميدونم چرا درك نميكنه...فقط
اينترنتو ازم نگرفته گوش شيطون كر
اي بابا فقط
اميدوارم از خر شيطون بياد پايين كه داغونم
اخه مشكل اينجاس نه حوصله بحث دارم كه بشينيم دو
كلام منطقي صحبت كنيم نه گريم مياد
...مگرنه
ميدونم دلش نرم ميشه...چون ديشب يهو اشك تو
چشام جمع شد انقدر تغيير كرد
نميدونم شمام اگه
راهي داريد بگيد ...اگرنه كه دعا كنيد![]()
تازه ميخواستم عكس از عشقام و يه عالمه چيز ميز بگم
حالا ميگم
فعلا![]()
![]()
همين سر خوشيارو ميبينه لجش ميگيره ديگه!!!
چيكار كنم دست خودم نيس در ظاهر شاد نشون ميدم![]()
هم چي بر عكس شد و عشق من قهرمان شد...باورم
نميشد واقعا...البته الان شاديم فروكش كرده چون ديره
ولي خب...بعد اين همه مدتم به عشق همين اومدم
وگرنه ديگه انگيزه اي نبود...راستي سال نو هم مبارك
همه چي امسال واسه من مبارك حتي بي اس بي هم
كه رو البوم جديد كار ميكنن و ۵ تا اهنگشون
اومده.پيشرو هم كه تا چند وقت ديگه البومش مياد...
كامران و هومنم كه گقتن تا چند وقت ديگه....درسامم
كه وضعيتش خيييلي بهتر شده![]()
![]()
![]()
باي!!!!!!![]()
اوكي فهلا باي
|
Help less when she smiles
[ AJ ] {ای جی} او رازهایش را در چشمانش نگاه می دارد... او حقیقت را در میان دروغ هایش می پیچد.... دقیقا هرگاه که نمی توانم بگویم که بر من چه کرده..... به سوی من می آید..... و من را به سوی بهشت هدایت میکند I'm a house of cards {همخوانی} خانه ای کاغذی ام در طوفان یک رانندگی بی پروا در زیر بارش باران او مرا خراشید ولی درد آن خراش همانی است که می خواهم حس کنم او مانند یک کودک اشک میریزد مرا دیوانه کرده است.... وحشی کرده است.... ولی من فرومانده ام هرگاه که او لبخند می زند {هاوی دی} لبخند میزند
شاید با این مبارزه می کردم اگر که میتوانستم... درد میکند بسیار بد.... ولی حسی دارد بسیاز خوب.... اون مثل یک گل رز برروی من باز میشود.... هرگاه که به من نزدیک است..... هر آنچه ازمن بخواهد انجام میدهم...... به نظر خارج از کنترل می آید... ولی نمیتوانم کاری کنم [ Repeat Chorus ] [ Repeat Chorus ] |
{تکرار همخوانی}
ای جی
helpless when she smiles
......
...
{تکرار همخوانی}
اين اهنگ <بک استریت بویز> عشقه![]()
![]()
![]()
![]()
البته واسه من که همشونو همه ی اهنگاشون عشقن
من با "بي اس بي" زندگي ميكنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تصميم دارم هر دفعه تونستم يه متن با معني بذارم![]()
اگه تو معنيم اشكالي داشت به بزرگي خودتون ببخشيد
ولي بگيد كجاشه درست كنم![]()
اينو با كمك يكي از دوستام معني كرديم
حالا دفعه هاي بعد عكساشونم ميذارم تا عشقمو ببينيد![]()
![]()
ولی پرچم مهدیس همیشه بالاست![]()
![]()
خب خیالم راحت شد
راستی کار خونواده ام نمیتونس باشه نمیدونم.
خب فعلا ...
الان حس عصبانی بودن نیس...مگرنه خیلی چیزا بود بگم
ديشبم كه دربي ايتاليا بوده نتونستم ببينم گفتم برام ضبط كنن.اميدوارم ميلان
برده باشه.اخي كاكا هم مثل اينكه مصدوم بوده
خدا كنه خوب شه زودتر![]()